همه قصه ها با بود يكي و نبود ديگري آغاز مي شود
كه :
يكي بود و يكي نبود
يكي رفته بود،يكي مانده بود
مانده بود و گريه كرده بود ...
( آنكه مانده بود:يه مورچه بود و آنكه رفته بود ...)
اين وبلاگ زمزمه هاي يه مورچه تو اين دنياي درندشت خيلي شلوغه
اگه دوست داشتين ،بخونين و كامنت بذارين
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر