جمعه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۴

پارسال شب عید، برای تو
اتاقم را تکاندم


دلم را

چشمم را چه کنم که به حبس ابد غبار نگاهت محکومند؟


************************************************************

پارسال بهار، برای من

بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات می آد اما خودت کجایی؟

****************************************************
بی هیچ بهانه ای، برای تو


چشمانم را در چمدانت می گذارم

تا باز هم بیایی
......
************************************************************
پیارسال بهار برای من

باغچه از بهاری دیگر آبستن است


و زنبور کوچک گل هر ساله را در موسمی که باید


دیدار می کند
.......

************************************************************

یک ماه پیش برای تو

آنقدر نیامدی که شعرهایم بزرگ شدند

تا به اندازه چشمهایت راز جهان را کیمیاگرانه دریابند

آنقدر نیا

که از چشمان بلندت برای خود جهانی دوباره بسازم

تا تو به شعر من بزرگ شوی

**********************************************************

۳ نظر:

ناشناس گفت...

بیشترش مال خودته نه؟ محشر نوشتی مخصوصا 5امی... ایول مورچه جونم...

ناشناس گفت...

Woooow!! aaalie bood Jigar. afarin bar dooste khodam. man hamishe tooye dabirestan ham ba enshaye to hal mikardam. Bravo rafigh ;)

جغد گفت...

update please!!!