تا حالا شده اینقدر نق بزنی، که خودتم نتونی خودتو تحمل کنی؟
تا حالا شده اینقدر به یه نفر بدی کنی و اون هیچی نگه که روت نشه تو صورتش نگاه کنی؟
تا حالا شده اینقدر نمک نشناسی کنی که کل خوبیای یه آدم رو بذاری کنار و دو سه تا ایرادشو هی بزرگ کنی و بعدشم دلیل بیاری که این من بودم که تا حالا با شرایطت کنار اومدم و تو تا به حال هیچ کاری واسم نکردی؟
تا حالا شده محبتای یه نفر رو پای وظیفه اش بذاری و تمام سعیشو واسه شاد شدنت نادیده بگیری و آخرش بگی حالا یه کاری کردی، نکنه می خوای منت بذاری؟
تا حالا شده بوی گند تکبرت همه عالم رو برداره و باز تو سرتو بالا بگیری و فکر کنی خودت یه خری بودی که لیاقت اینجوری شدن رو پیدا کرده؟
تا حالا شده اینقدر وضع وخیم شده باشه که نتونی تو چشمای طرف نگاه کنی و ازش معذرت بخوای؟
تا حالا شده وقتی همه توانتو جمع کردی و از اون معذرت خواستی به خاطر تمام بدیهایی که بهش کردی، یه لبخند تلخ تحویلت بده ودر جوابت فقط بگه عیبی نداره؟
تا حالا شده از زور خجالت و شرمندگی هی تو تختت غلت بخوری و خوابت نبره و تمام زخم زبونات و نق نق هات تو گوشت بپیچه و نذاره یه لحظه آروم باشی؟
تا حالا شده از دست خودت راه به جایی نداشته باشی و دلت بخواد خودتو از طبقه پنچم بندازی پایین و خلاص...
من دیشب همه این حالتا رو داشتم ولی هیچ غلطی نکردم...
۶ نظر:
خیلی پیش اومده.. همین که بفهمه وجداندرد داری شاید کافی باشه.. اما مورچه جونم تو دوستمی.. از من ناراحت نشو اما خیلی وقتها دلم براش میسوزه... میدونم که خودتم میدونی خیلی خوب.. حتا میدونی باید چی کار کنی.. علتش رو هم میدونی.. علت این به قول خودت نق زدنهات...
من 1 بار اينجوری شدم و بهترين کاری که اون موقع تونستم بکنم اين بود که چون اشتباه کردم اشتباهم و قبول کنم و معذزت بخوام اولش اذيت شدم اما اون حسی که بدست اودم و برام موند بی نظير بود اگه اشتباه میکنی بايد پاش واسی اين کمکت ميکنه ديگه تکرارش نکنی مي تونی درست تصميم بگيری سعي کن.
من یکی رو می شناسم...بعضی وقتا خودمم میشم...کلا دوست ندارم زندکی کنم..زندگی سگیه، هر جوری نگاش کنی مزخرفه...
قربانت
طفلکی مورچه.یادت رفت تو زمینی،مثل زمین مهربان و پذیرنده؟
دوباره گره بزن طنابی رو که بریدی.اما اون قدر با شور برو که تمام زخماشو محبتت پر کنه.
باشه؟
حرف نق و اینا شد جای کی خالیه؟ جناب مادربزرگ سودی خان غرغرو! مورچه جونم حرف دل خیلیها رو زدی. به قول اقای تاریکی زندگی سگیه ولی چاره ای نیست باید ساخت اون طبقه ۵(!) هم مطمن باش به فکر خیلیها افتاده ولی خوب راهش این نیست در این مورد کار خوبی کردی که هیچ غلطی نکردی به قول خودت ;) ولی در مورد اون یکی قلم یه کاری نکن که پشیمون بشی سریع بجنب که وقت تنگه برو و زود از دلش در بیار و یه نفس راحت بکش. قربانت.
راستی یکی نیکی کنه و عکسهای شب تولدتو واسه این مادر بزرگ تنها مانده در قربت بفرسته الهی خیر ببینی مادر
:D
عکسای تولدم به دست خودم هم برسه کلاهمو می اندازم هوا
...
ارسال یک نظر