سه‌شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۵

جان من سنگدلی،دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است



چشم امید به روی تو گشادن غلط است
روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است


رفتن اولاست ز کوی تو،ستادن غلط است
جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است


تو نه آنی که غم_عاشق_زارت باشد
چون شود خاک بر آن خاک،گذارت باشد


*******************************


از سر کوی_تو با دیده تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب_جگر خواهم رفت


تا نظر می‌کنی از پیش_نظر خواهم رفت
گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت


نه که این بار چو هر بار_دگر خواهم رفت
نیست بازآمدنم باز،اگر خواهم رفت


از جفای_تو من_زار چو رفتم ، رفتم

لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم


۳ نظر:

ناشناس گفت...

با خون جگر چرا؟ جگر خون کن و برو! هرکسی لیاقت خون جگر یه مورچه رو نداره.

ناشناس گفت...

با خون جگر چرا؟ جگر خون کن و برو! هرکسی لیاقت خون جگر یه مورچه رو نداره.

جغد گفت...

مورچه جون سفارش شعر هم قبول می کنی؟؟ می تونی یه خورده از شیرین و فرهاد نظامی برام بنویسی؟! دلم تنگه. بدجوری تنگه.
قربانت.