فکر نمی کنم تو این هوای معرکه چیزی غیر ازگوش دادن به پری خوانی خسرو شکیبایی مزه بده
....
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است
دل من، که به اندازه یک عشق است
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه ما کاشته ای
و به آواز قناریها که به اندازه یک پنجره می خواند
...
۲ نظر:
هی میگی نظر بده! نه که خیلی گوش میکنی؟ یه اسم شاعر زورت میاد بنویسی! اما خب من ترجیح میدم توی این هوای معرکه (و البته آلوده) برم خونه بخوابم! البته یه مسیری رو هم پیاده طی کنم. ولی اصلا حوصله اون سر شهر رفتن رو ندارم!
تو می دانستی فکر کردن به خاطرات همیشه با اندوه تلخی همراهه.هر چی خوشتر باشند اندوهشان هم بیشتره.
پاییز معرکه ای شروع شد.هوا هم دچار نوستالوژی شده.
ارسال یک نظر