سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۳

اينم باز واسه تو كه امشب دلم بدجوري هواتو كرده.

بي نشان

زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست

گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش

كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته ديار محبت كجا رود

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد

اي خواجه درد هست و ليكن طبيب نيست

در كار عشق او كه جهانيش مدعي ست

اين شكر چون كنيم كه ما را رقيب نيست

جانا نصاب حسن تو حد كمال يافت

وين بخت بين كه از تو هنوزم نصيب نيست

گلبانگ سايه گوش كن اي سرو خوش خرام

كاين سوز دل به ناله ي هر عندليب نيست

راستي قراره به اميد خدا تفسير سوره يس رو شروع كنم قول ميدم هر چي ياد گرفتم اينجا بنويسم
1ـ خداوند مي فرمايد به سبب عناد مشركان پيش رويشان و پشت سرشان سد قرار داديم تا در داخل سدهاي كفر مانده و نتوانند به طريق حق هدايت پيدا كنند. به چشمهاي آنها نيز پرده هاي كفر را افكنديم كه به هيچ وجه از حق چيزي نمي بينند.

بار الها از تو مي خواهم قدرت ديدن و درك حقيقت را از من نگير، البته اگه چيزي كه الان فكر ميكنم حقه،واقعا هست!!!!! خودمونيم آدم به همه داشته هاي ذهنيش شك مي كنه ها.( راستي به كيا ميگن مشرك؟؟الهي فرياد رسي،راهنمايي، مرشدي


هیچ نظری موجود نیست: