· من مانده ام ز پا ولي آن دور ها هنوز نوري است
شعله ايست ، خورشيد روشني است كه
مي خواندم مدام
اينجا درون سينه من زخم كهنه اي است
كه مي كاهدم مدام
يه روز برات از اين زخم كهنه ميگم.يه روز كه ديگه حوصله نگاه كردن و لذت بردن ازشو نداشتم: فعلا كه دارم حالشو ميبرم.خدا كنه فقط وقتي شنيديش تازهاش نكني .
فقط گوش بدي و آه بكشي كه :خوش به حالت ،كاش منم باهات تو اين درد زيبا سهيم بودم
:)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر