skip to main
|
skip to sidebar
زمزمه هاي يك مورچه
سهشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۳
گوشم چنان سنگين شده است كه صداي پايت را از يك قدمي ، از
دوردستها
مي شنوم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
برچسبها
مورچه و دلش
مورچه و همدل
یادآوری مورچگانه، دوستان
بهین دوستان من
جغدرافیل
۳ سال قبل
اولدوزلار
جان من است او
۴ سال قبل
ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود
۸ سال قبل
بهترین ماموت دنیا
۱۳ سال قبل
سمت ِ حیات
۱۷ سال قبل
بايگانی وبلاگ
◄
2009
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2008
(4)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
2007
(13)
◄
مهٔ
(6)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(1)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
ژانویهٔ
(2)
◄
2006
(34)
◄
دسامبر
(1)
◄
اکتبر
(4)
◄
سپتامبر
(5)
◄
اوت
(4)
◄
ژوئیهٔ
(2)
◄
ژوئن
(4)
◄
مهٔ
(6)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(3)
▼
2005
(22)
◄
سپتامبر
(2)
◄
ژوئیهٔ
(1)
◄
ژوئن
(2)
◄
مهٔ
(3)
◄
آوریل
(2)
▼
مارس
(8)
اين همه ترديد واسه چيه ؟ كاش مي دونستم اصلا از خود...
امسال نيز ـيكسره سهم شما بهار/ما را در اين زمانه چ...
امروز موقع خونه تكوني چشمم به نواراي قديميم افتاد....
ابرها هم رفتندشوق يك لحظه من پايان يافتباز امشب تا...
به عزم مرحله عشق پيش نه قدمي/كه سودها كني ار اين س...
<!--[if !supportEmptyParas]--> <!--[endif]--> ...
گوشم چنان سنگين شده است كه صداي پايت را از يك قدمي...
اينم باز واسه تو كه امشب دلم بدجوري هواتو كرده.بي ...
◄
فوریهٔ
(4)
درباره من
ant
مشاهده نمایه کامل من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر