سه‌شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۵



هنگام، هنگامه سفر بود


من در جنوب، نقش جنون ديدم

آميزه هايی ز آتش و خون ديدم

و ميل به جنايت

و ميل به جنايت، تنها
در جان جانيان خطرناك نيست

از چشم من زبانه كشيد آتش
اين خشم شعله ور

هنگامه سفر

گهواره فلزي دريايي
مي بردم آن زمان
تا ساحل جزيره آغشته با جنون
آنجا براي من
پنداشتي جزيره ممنوع بوده است
نه نامسكون
در آن جزيره كه در آنجا
شايد كه سيب سرخ هشيواري ست
گويا كه گاه گاه
فرصت بيداري ست
ديدم كه آن جزيره
آبشخور شگرف هيولاي آهني ست

آن شب

من مست مست بودم
و ميل به جنايت
در عمق جان مضطربم شعله مي كشيد
اي كاش كور بودم
ديدم شگرف هيولاها
درياي پاك را
آلوده مي كنند
گهواره فلزي دريا ها
مي برد اين مسافر غمگين خسته را

هنگام بازگشت

آنك جزيره بي من
تنهاست
اينك در انحصار هيولاهاست
اي كاش
گهواره گور مي شد
آنجا طنين خنده و پچ پچ
بود
مي سوخت جان خسته اين عاشق
اين حسود
ديدم نهنگ را
كامش گشوده
طعمه طلب كن
گهواره فلزي ما را تعقيب مي كند
گفتم
در كام اين نهنگ

شايد كه ايمني ست
آيا
اين ترس،ترس ذاتي من بود
كه آن نهنگ گرسنه دريا
از لقمه لذيذ تنم
بي نصيب ماند ؟
مي سوختم
در شعله هاي خشم خروشان خويشتن
دلاله محبت

عفريته پليد به پيري نشسته مي دانست
در من توان نماند و شكيبايي
مي برد ديو را
تا حجله گاه پاك اهورایی
آه
اي جانيان لحظه عصيان
رفاقتي

در من نمانده است نه صبري نه طاقتي
**********************
ديدم كه ديو بود و فرشته
كز حجله شكسته قانون برون شدند
اينك نه جلوه اي ز اهورا
اهريمنند هر دو
عفريته پليد به پيري نشسته
مي خنديد
من مي گريستم
ديدم پرنده را كه ز ساحل پريده بود
دريا تمام شد
آغاز خشكسالي خشكي رسيده بود
در من جنوب
ياد آور جنون و جهالت
ياد آور شكوفه هشياري ست
من با بطالت پدرم
هرگز

بيعت نمي كنم

۷ نظر:

ناشناس گفت...

تو کی یاد میگیری اسم شاعر رو که بلدی بنویسی؟!!! قابل توجه کسانی که نمیدونند.. شاعر حمید مصدق. من خیلی حرصم در میاد از دیدن اشعار بدون نام شاعر!
....
شعر قشنگی بود البته!

ناشناس گفت...

خیلی بهم چسبید این شعر مرسی :))

ant گفت...

حالا که خیلی علاقه به جزییات داری:
سفر سوم
از منظومه در رهگذار باد
از شاعر معاصر
حمید مصدق


یه شعر معرکه دیگه فردا می ذارم که از این بیشتر بهت می چسبه
...

ant گفت...

ولی من معتقدم

ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزای
اسم شاعر شعرای منو با یه سرچ سه سوته تو گوگل پیدا می کنی
مهم اینه که تیکه پاره های شعر های هر شاعر کی و بنا به چه مناسبتی جمع بشه و بیاد رو دایره
آره فیل گلم
لپ کلام اینه

جغد گفت...

چند بار شعرو بخونم؟ لطفا یه شعر جدید بنویس دیگه...منتظرم. تنبل.

ناشناس گفت...

ولی من ترجیح میدم حتما زیر شعر اسم شاعر رو ببینم. فکر کنم این حق شاعر باشه و حق خواننده. تایپ کردن یه حمید مصدق زیر این شعر زحمتی داره برات؟ فرض رو بر این بذار که یکی که کلا هیچی از شعر حالیش نیست بیاد این رو بخونه اصلا ممکنه فکر کنه شاعر شعر خودتی! برای این میگم که حق شاعره. تو که خودت این کاره بودی و میدونی از قوانین آیین نگارش بود که نقل قول باید در کوتیشن بیاد و به صورت فوتر اسم شاعر و منبع ذکر بشه.

ناشناس گفت...

سلام مورچه جونم
جاده خاکی راست می گه ، یه شعر جدید بنویس :)