همه چي يه بازيه.يه بازي يه نفره.مث جشن تولد تو شب يلدا.خودمم و خودم. يارم خودم. حريف،خودم. رقيب خودم. برنده خودم. بازنده خودم.
تو اين بازي بيشتر وقتا گلم آفسايده.يا داور به نفع ميگيره.بايد اين بازي رو هر جور شده ببرم.حتي اگه به قيمت شكست دادن خودم باشه.
فقط مشكل اينه كه بعضي وقتا يادم ميره كه حواسم به بازي باشه. حواسم پرت ميشه به تماشاچيا. به همشونم نه. فقط به يكي شون. به هموني كه اومده تا مغلوب شدنمو ببينه. يا شايدم پيروزيمو. بعضي وقتا فقط بازي مي كنم بلكه صداي تشويقاشو از بين بقيه تشخيص بدم. بعضي وقتا اونقدر گيجم ميكنه كه نميفهمم طرفدار تيم منه يا تيم حريف. كاش اگه مي خواد طرفدار حريف باشه، بياد تو زمين و بازي كنه.
حريف مي طلبيم !!!نه اون حريف تو نيست.اون فقط يه تماشاچيه.يه تماشاچي بي طرف. شايد اومده بازيو ببينه تا يه چيزايي واسه بازي خودش دستگيرش بشه. كاش بازي اون يه نفره نباشه. كاش تو زمين مصدوم نشه. كاش گلشو آفسايد اعلام نكنن. كاش حريفش واقعا حريف باشه.كاش از بازيش لذت ببره. كاش انگيزشو راحت از دست نده. فقط اين موضوعه كه نگرانم ميكنه.
به هر حال بايد حواسمو جمع كنم.اين بازي يه فيناله!
تماشاچي! خوب نگام كن!4 تا گل عقبم. داره برف شديدي مياد.تمام بدنم يخه. حريف خيلي قدره. داره از پا درم مياره. صداي تماشاچيا رو ميشنوم كه دارن هوم ميكنن.ديگه نمي تونم.نمي دونم اينهمه تماشاچي كجا بودن؟ من فقط تورو واسه بازيم دعوت كرده بودم.گفتم بياي تا شايد نظرت راجع بهم عوض بشه.تا ديگه فكر نكني كه حريفتم.مي دونم حريفاي خودتو داري. گفتم بياي تا ببيني خودمم و خودم و يه بازي باخته و ....
...و يه برف حسابي كه داره تمام زمينو سفيدپوش ميكنه.
ديگه به بازي فكر نمي كنم.وسط زمين دراز ميكشم و سعي ميكنم كه چشمامو باز نگه دارم.نمي دونم اشكه يا برف كه صورتمو خيس كرده؟؟؟ سعي ميكنم از روي گرمي و سردي قطرات مرطوب حدس بزنم كه كدومشونه؟؟؟ داغه. داغ داغ داغ. اما نه. روش خنكه و يخ!
سعي ميكنم به هيچي فكر نكنم.حتي به اينكه تو هنوز تو تماشاچيا نشستي يا از ديوونه بازياي من خسته شدي و رفتي.
شكوهي در جانم تنوره ميكشد، گويي از پاكترين هواي كوهستاني!
لبالب قدحي سركشيده ام.
در فرصت ميان ستاره ها شلنگ انداز رقصي ميكنم!
ـديوانه!!! به تماشاي من بيـــــــــــــــــــــــــــــا!!
