skip to main
|
skip to sidebar
زمزمه هاي يك مورچه
یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۵
پر کن پیاله ر
ا
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که از پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
...
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
...
پر کن پیاله را
...
ما هر دو خو گرفته ایم
تو به سکوت
...
و من به خیال
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)
برچسبها
مورچه و دلش
مورچه و همدل
یادآوری مورچگانه، دوستان
بهین دوستان من
جغدرافیل
۲ سال قبل
اولدوزلار
جان من است او
۳ سال قبل
ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود
۸ سال قبل
بهترین ماموت دنیا
۱۲ سال قبل
سمت ِ حیات
۱۷ سال قبل
بايگانی وبلاگ
◄
2009
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2008
(4)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
2007
(13)
◄
مهٔ
(6)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(1)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
ژانویهٔ
(2)
▼
2006
(34)
◄
دسامبر
(1)
◄
اکتبر
(4)
◄
سپتامبر
(5)
◄
اوت
(4)
▼
ژوئیهٔ
(2)
پر کن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خراب...
ما هر دو خو گرفته ایم تو به سکوت ... و من به خیال
◄
ژوئن
(4)
◄
مهٔ
(6)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
2005
(22)
◄
سپتامبر
(2)
◄
ژوئیهٔ
(1)
◄
ژوئن
(2)
◄
مهٔ
(3)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(8)
◄
فوریهٔ
(4)
درباره من
ant
مشاهده نمایه کامل من