سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۶

نمی دونم چرا بوبن و سلینجر این روزها سعی دارن به من اون چیزی رو بقبولونند که سالهاست واسه نفی اش مبارزه کردم.

همون چیزی که شاید چهار پنج سال پیش جزو باورهام بود و مهر تاییدی بر همه تردیدهام درباره ازدواج.

فکر کنم حالا دیگه وقتش رسیده که این دو نفر از قافله جا مونده(همون بوبن و سلینجر رو می گم) بشینن تا من بعد از یه عالمه روده درازی ، متقاعدشون کنم که :

زندگی عادی داشتن نه تنها عیب و ایرادی واسه یه زندگی روشنفکری نیست بلکه خط پایان و منتهای هدف همه فلسفه های دنیاست...

اما اعتراف می کنم تو یه زندگی ساده آروم :

اینکه " بالا بلندتر از هر بلند بالایی" با صابون روی آینه دستشویی تیکه پاره هایی بنویسی و نذاری آینه ات بی خاصیت بمونه

یا اینکه در "دیوانه بازی" یک شخصیت فرعی داستان به نام "ماریز نوشالون" فقط به خاطر تغییر لحن شوهرش طلاق گرفته بود،

خیلی تحسین برانگیزه.

اینم اون تیکه از دیوانه بازی که خیلی واسم جالب بود:


" ماریز نوشالون- پیر نیست – چهل ساله است

برایمان تعریف می کند که به خاطر یک تغییر لحن طلاق گرفته: ازدواجم سه سال دوام آورد.تا روزی که تغییر لحنی در صدای شوهرم پیدا شد. البته دروغ نمی گفت.

بدتر از آن: حالت سردی که در رفتارش هنگام حرف زدن احساس می شد.

همه چیز به خاطر موضوع کوچکی تصمیم گرفته شد.یک دل آزردگی، چون ما وقتی می خواستیم به میهمانی خانه دوستانمان برویم، وقت زیادی برای لباس پوشیدن و آماده شدن صرف می کردم.بی درنگ فهمیدم که همه چیز میان ما تمام شده است.به خودم گفتم زندگی کوتاه است و هیچ دلیلی ندارد آدم آن را کنار چنین کسی بگذراند.دلیل مهمی برای سرزنش کردن او نداشتم.به جز این صدایی که ملایمت از آن حذف شده بود وجز حالت خودمانی سهل انگارانه چیزی در آن نمانده بود.

در واقع شوهرم هرگز نفهمید به چه علت از او جدا شدم.با این همه خیلی ساده بود:

وقتی ازدواج کردم ، نشاط در قلبم بود.اگر طلاق گرفتم به این دلیل بود که تهدید می شد از دلم پر بکشد."


______________________________


امروز . یک روز تو خونه . با مریضی زیاد . رنگ و روی زرد و زار.

به یه نتیجه بس شکوهمند رسیدم: یک روز کاری پر از فعالیت را می توان به مراتب سودمندتر خرج کرد با :

دو ساعت صبح بیشتر خوابیدن

تا ظهر توی تخت کتاب خوندن

تفاله گیر چای و سبد توی ظرف شویی رو توی وایتکس خواباندن

یک دل سیر ستار گوش دادن

نقد مسخره خودخواهانه غیر حرفه ای درباره یکی دوتا کتاب نوشتن

و از همه بهتر

سه ساعت و نیم دیگه وقت داشتن برای هر آنچه دلت بخواهد.

بی نظیره نه؟؟؟

---------------------------------------------------------

*شوخی های با بوبن و سلینجر رو جدی نگیرینا.. ما با هم حساب شوخی زیاد داریم.سری از هم سواییم

۱ نظر:

بوف کور گفت...

ie ketabe Divane bazi ro khondam. chand baram khondam. kheyli ketabe khasiye. ye mafahimi dare ke hanoo natonestam befahmameshon. vali alan kam kam doost daram ye khone dashte basham, khiyalam rahat bashe, baad divone bazi dar biyaram. divane bazi bi poshtvane sakhte,makhsosan age kasi ro doost dashte bashi va bekhaysh, onvagte ke dochare dardesar mishi...
ghorbonet