دریغ
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر،چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است،
و آشنای قدیم دل؛ اما
ای دریغ،ای دریغ، ای فریاد!
با دل من چه می تواند کرد
یادت؟ ای یاد من ز دل برده!
من گرفتم لطیف، چون شبنم
هم درخشان و پاک، چون باران
چه کنند این دو ای بهشت جوان!
با یکی برگ پیر و پژمرده؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر