سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

دریغ



بی شکوه و غریب و رهگذرند

یادهای دگر،چو برق و چو باد

یاد تو پرشکوه و جاوید است،

و آشنای قدیم دل؛ اما

ای دریغ،ای دریغ، ای فریاد!

با دل من چه می تواند کرد

یادت؟ ای یاد من ز دل برده!

من گرفتم لطیف، چون شبنم

هم درخشان و پاک، چون باران

چه کنند این دو ای بهشت جوان!

با یکی برگ پیر و پژمرده؟

هیچ نظری موجود نیست: